Study4Iranian دارای نمایندگی مستقیم از کالج ها و دانشگاه های کشورهاي انگلستان و مالزي بوده و در این راستا با بهترین سرویس ها در خدمت متقاضیان در زمینه اعزام به دوره هاي آموزشی ، اخذ پذیرش تحصیلی و ویزای تحصیلی از مراکز آموزشی شامل کالج ها و دانشگاه ها و هماهنگی های لازم جهت انتقال و اسکان دانشجویان ایرانی مي باشد.
    اینجا در خانه نخست وزیر بازمانده است

گزارشی از مراسم مهمانی نخست وزیر سابق مالزی در روزهای عید فطر

* توضیح: این گزارش در نخستین شماره ماهنامه مونوریل به چاپ رسیده و در آن زمان احمد بداوی نخست وزیری این کشور را بر عهده داشته است.

--------------

شما این نوشته را از «ولایه» یا همان کوالالامپور می‌خوانید. حالا ایرانی‌ها شاید بیشتر از بسیاری از ملت‌ها بدانند که این شهر پایتخت کشور مالزی است. چندی قبل تمام این شهر آذین‌بندی بود و مردم در گوشه و کنار خیابان خود را با شرشره و نشانه‌های ماه رمضان آماده‌ی یکی از مهم‌ترین جشن‌های ملی و مذهبی خود می‌کردند: عید فطر! این عید که روز اول ماه نوی هجری قمری است، یکی از اعیاد بزرگ مردم مالزی به حساب می‌آید. چرا که مربوط به اکثریت پنجاه و هفت درصدی جامعه‌ای با تیره مالایی، هندی و چینی می‌شود. در بازار‌های بزرگ رونق خرید و فروش است. اکثر فروشگاه‌های بزرگ مانند پارکسون، ایستن، کرفور و جاسکو با تخفیف‌های زیاد اجناس‌شان را می‌فروشند. به هر حال عید فطر است و مردم می‌خواهند نو نوار باشند.

در کشور مالزی تقریبن چند روز پیش از عید مردم به استقبال می‌روند. مراکز کاری کم و بیش تعطیل است اما بانک‌ها و ادارات فقط روز عید و فردای آن را در هالیدی «هری رایا» به سر می‌برند. هری رایا در بین مالزیایی‌ها به این ایام گفته می‌شود که به همین بهانه مردم دیده‌بوسی و تجدید دیدار دارند. البته این ایام تمام نمی‌شود و می‌توانم به جرات بگویم تا چندین هفته بعد نیز داستان ادامه دارد.
امسال این تعطیلات با یک روز فاصله متصل به تعطیلات آخر هفته شد و این بهانه‌ی خوبی بود برای آن‌که مردم سر از لنکاوی و پورت دیکسن و یا ارتفاعات سرد کامرون هایلند و حتا قمار‌خانه‌های گنتینگ در بیاورند. با توجه به گستره، این تعطیلات فرصت مناسبی برای تمامی مردم است: مسلمان، هندو، بودایی و حتا مسیحیان مالزی. در این کشور یکی از اتفاقات مهم، همزیستی مسالمت‌آمیز اقوام و تیره‌های مختلف با عقاید مختلف در کنار یکدیگر است. به همین بهانه است که در تمامی مناسبت‌های دینی و اعتقادی مذاهب حاضر تمام این کشور تعطیل رسمی است. پس وقتی شما روز تولد بودا می‌توانید مسلمانان را در معبد بودایی‌ها در خیابان امپنگ ببینید و یا در مراسم هندو‌ها شاهد عبادت و یا حضور آن‌ها در باتو کیو یکی از بزرگ‌ترین معابد هندوییسم در جنوب شرق آسیا باشید، نباید از حضور سایر اقوام و ادیان در مراسم روز عید فطر که معمول در خانه‌ی بزرگان برگزار می‌شود، متعجب باشید.


 
سال‌ها است که ادیان مختلف در کشور مالزی که کشوری اسلامی با شیوه پادشاهی فدرال است وجود دارند، بی آن‌که درگیر مسایل بنیاد‌گرایانه‌ی مذهبی باشند. این نکته‌ای است که حتا احزاب حاکم که عموم‌شان مسلمان هم هستند بر آن تاکید می‌کنند. چنان‌چه چند ماه قبل وقتی «داتوک احمد اسماعیل» از رهبران شاخه مسلمانان حزب حاکم این کشور umno در جملاتی به چینی‌های مالایی تاخته بود و آن‌ها را مهاجر خوانده بود، رسمن مورد برخورد شخص نخست وزیر قرار گرفته و احمد بداوی از این قوم عذر‌خواهی کرده بود. بداوی در یک سخنرانی رسمی خواسته بود که این تیره بدانند که از این اتفاق راضی نیست. بداوی نخست وزیری است که بنابر مسایل داخلی حزب تا ماه مارس بیشتر در پست خود ابقا نخواهد شد.

اما بگذارید زیاد هم از عید فطر دور نشویم. این عید برای سیاست‌مداران حاکم فرصت مناسبی برای تجدید بیعت با مردم است. سنتی از گذشته به جا مانده است. آن‌ها به این میهمانی‌ها می‌گویند: open house. در این روز، از پادشاهان نه گانه که اینک سلطان ترنگانو جناب میزان زین‌العابدین بر جایگاه حکومت بر کشور تکیه زده‌است بگیرید، تا وزرا و وکلا به اصطلاح در خانه‌شان برای دیدار مردم باز است. مردم در خانه آن‌ها شیرینی‌های محلی و غذاهای متنوع می‌خورند و حتا می‌برند.

نوجوانان و جوانان دست این بزرگان را بر صورت و چشم می‌کشند، همان‌گونه که پدران و مادران‌شان را تکریم می‌کنند و این بزرگان به فراخور حال هدیه‌ای به مردم می‌دهند. راننده تاکسی که مرا به سمت محل برگزاری مراسم عید فطر مربوط به نخست وزیر در محل مرکز تجاری پوترا یا pwtc می‌برد، پیشنهاد می‌داد که بهتر است به‌جای آن‌که به دیدن نخست وزیر بروم که شلوغ هم هست، به دیدن پادشاه در کاخ‌ش بروم که امروز او به عنوان هدیه ساکی پر از مایحتاج را به عنوان تبرک این روز به مردم می‌دهد.

اما دیدار pwtc شاید برای من دیدنی‌تر است چرا که امروز بنا هست در میهانی عید آقای بداوی و هیات وزیران که بر در و دیوار عکس‌های‌شان هست، بیش از دویست هزار نفر از مردم شرکت کنند. ابتدا برایم باورش سخت است که بخواهم فکر کنم این جمعیت واقعن امروز به دیدار او خواهند آمد. اما وقتی به صف چند ردیفه‌ای با طول حداقل یک کیلومتر ملحق می‌شوم باورم می‌شود که دست کم در این زمان، من حدود پنجاه هزار نفرشان را دارم می‌بینم. از تمام تیره‌های مالزی. دست کم اطرافیان مرا چینی‌های بودایی تشکیل می‌دهند. آن‌ها می‌گویند، امروز می‌توانند با نخست وزیر و وزرا دست بدهند و در میهمانی نهار آن‌ها شرکت کنند و از برنامه‌های متنوع آن استفاده کنند.

صف آدم را به جلو هدایت می‌کند، اختیار دست تو نیست. این صف مرا ختم می‌کند به جایی که اعضای هیات دولت ایستاده‌اند و با مردم دست می‌دهند. نخست وزیر برای ساعتی محل را ترک کرده و این وظیفه بر گردن جانشین او یعنی آقای «تون نجیب» افتاده است. مردم بعد از دست دادن وارد سالن بزرگ سلف سرویس می‌شوند که بتوانند از انواع غذا‌های مالایی و شیرینی‌های متنوع انتخاب کنند. ظرف‌ها پر است از «ناسی گورنگ آیام»، «می‌گورنگ» و «روتی تلور» و سوپی به نام «توم یام» که بیشتر ریشه تایلندی دارد. بیشتر تند و شیرین هستند این ذایقه مردم مالزی است. در مالزی اگر بر روی غذای‌تان نمک زیاد بریزید انگار دارید در ایران بر روی خوراک گوشت‌تان مربا می‌مالید و می‌خورید. در سالن پایین مردم دور میز‌ها جمع هستند. گروه پذیرایی مراقب است که چیزی کم و کسر نباشد و صدای موسیقی گروهی که بر روی سن هستند آن‌قدر بلند نیست که تو از غذا خوردنت چیزی نفهمی. آهنگ‌های محلی از خواننده‌های مختلف که بیشتر به مناسبت هری رایا خوانده می‌شود. اما گروهی که با کلاه‌های حصیری رنگارنگ نوبت خواندن‌شان است، گریزی هم به آهنگ one way ticket از گروه «بانی ام» می‌زنند.


 
مردم به‌راحتی از شیرینی‌های مراسم پلاستیک‌ها را پر کرده، در نتیجه هم می‌خوردند و هم می‌برند. اعتراضی نمی‌شود. حتا برخی از پذیرایی‌کنندگان همراهی هم می‌کنند. خارجی‌ها را تحویل می‌گیرند. آقای راش که به نظر از تیره هندی مالایی باشد و مسوول یکی از این قسمت‌های پذیرایی است، کنار یک خانواده ایرانی نشسته است و برای‌شان دارد از نحوه‌ی پخت غذاها تعریف می‌کند. آن‌ها دوست دارند فرهنگ‌شان را برای دیگران توضیح دهند. اساسن یکی از اخلاق‌های اجتماعی این مردم پذیرنده بودن‌شان است. آن‌ها شما را به‌راحتی در جمع خود می‌پذیرند و حتا دعوت شما را برای گرفتن یک عکس دست جمعی با خوش‌رویی قبول می‌کنند. ایرانی‌ها را مردم این کشور دوست دارند اما از هم‌نشینی با عرب‌هایی که پول‌شان را در مال‌های بزرگ سرازیر می‌کنند و در بازار‌ها و فروشگاه‌ها با بسته‌های خرید و زنان روبنده زده راه می‌روند هم استقبال می‌کنند. همین‌طور از اروپایی‌ها و استرالیایی‌هایی که تعطیلات را به سرزمین استوایی مالزی می‌آیند. شاید اگر بخواهیم کمی حساس باشیم، گاهی نقش‌های رو در رویی را با دولت آمریکا در برخی از رفتار‌های دیپلماتیک دولتی‌ها می‌بینیم، اما حقیقت این است که برای عموم کسانی که در کوالالامپور زندگی می‌کنند چندان تفاوتی بین این و آن وجود ندارد. باید ‌این‌جا بگویم این روحیه‌ی آزاد و پذیرنده بیشتر در شهر کوالالامپور است. یعنی به این هوا پا نشوید با رفقایتان در شهری مانند ترنگانو دنبال دیسکو و کلاب آن‌هم با شلوارک بگردید. چون ممکن است استقبال خوبی از شما نشود. چندی پیش یک زوج خارجی در یکی از همین شهر‌ها به دلیل بوسیدن در کنار خیابان دادگاهی کردند. با پادرمیانی وزارت توریزم بود که کار به جا‌های باریک نکشید.

در برخی مناطق دیگر زندگی مذهبی و بنیاد‌گرایانه مردم شاید اجازه چنین رفتاری را ندهد. مثلن در همین شهر کوالاترنگانو که در شمال شرق مالزی قرار دارد و یکی از راه‌های رسیدن به یکی از جزایر توریستی و زیبای کشور، یعنی «ردانگ» است، شما با جامعه‌ای متفاوت روبرو می‌شوید که مذهبی و متعصب است. اما اگر صبر کنید به فاصله‌ی نیم ساعت، وارد جزیره‌ای می‌شوید که دیسکوهای شبانه و مشروب و خانم‌هایی که با مایوی دو تکه برونزه می‌کنند غوغا می‌کند. این هم یکی دیگر از ویژه‌گی‌های مالزی است. ته قضیه این است که در این کشور حتا این بنیادگرایی هم کمتر رنگ خشونت به خود می‌گیرد.


 
باز هم از مرکز تجاری پوترا دور شدیم و سر از بی‌کینی‌های ردانگ در آوردیم. در این ساختمان عظیم درست در زمانی که مردم در طبقه‌ی زیرین به جشن مشغول هستند، طبقه چهارم و در سالنی فاخر که ورودی آن را علامت وی‌آی‌پی زده‌اند، مراسمی مشابه برای خانواده‌های وزرا، دولت‌مردان و میهمانان خاص در حال برگزاری است. شما فکر کنید، من بنابر توصیه‌ی یک گارسن رفتم بالا آن هم با سر وضع کاملن توریستی، یعنی پیراهن گل‌منگولی و شلوارک و دوربین عکاسی و شال لبنانی، وارد میهمانی فاخر آن‌ها شدم. در حالی که برای شتاب به رفتن در داخل، تنه به تنه پیرمردی با کلاه قرمز زدم که جوان همراهش به من اشاره کرد مشکلی نیست، وارد سالن شدم. گوشت‌های بریان و گروه آواز که از گوشه و کنار دنیا می‌خوانند. خانم‌هایی با لباس‌های ساتین رنگ وارنگ و گل‌های زرد و زیبا و آقایانی که لباس رسمی براق بر تن دارند و کلاه‌های مشکی مخمل بر سر. در میهمانی‌های رسمی خانوادگی در مالزی، بیشتر توجه که کنید می‌بینید خانواده‌ها لباس‌های همرنگ و هم‌سان می‌پوشند. زن و مرد و بچه. حال که توجه می‌کنم باید اقرار کنم برخی از دختران مالزی که دو رگه مالایی و چینی هستند از زیبایی ویژه‌ای برخوردارند. به خصوص این که شما آن‌ها را با این لباس‌های بلند و رنگارنگ و شاد ببینید.
حال همه کف می‌زنند. پادشاه سلانگور، یکی از ایالت‌های این کشور که عمده‌ی شهر کوالالامپور در زیر چتر قدرت اوست وارد می‌شود. همان آقای پیر با کلاه قرمز که من از کنارش با کمی شلوغی عبور کردم. پسر جوان پدر را می‌نشاند و مردم برای ادای احترام به پیش می‌روند با بوسیدن دست و بر چشم کشیدن آن. حکومت فدرالی این کشور اگرچه پادشاهی است اما حزب حاکم نقش عمده سیاست‌گذاری را بر عهده دارد. باریسا ناسیونال حزبی است که احمد بداوی را در کسوت نخست وزیر دارد.

این روزها «انور ابراهیم » رقیب و عضو یکی از احزاب مخالف دولت نیز از این برنامه‌ها عقب نیست. او در ماه اوت گذشته باز هم مجبور شد بعد از شش سال زندان به جرم رابطه جنسی غیر عرف آن‌هم با هم جنس، در مالزی از پله‌های ساختمان دادگستری بالا برود. اما دیری نپایید که توانست در کسوت نماینده مجلس از شهر پیننگ، در نقطه پر خطر یعنی در برابر حزب حاکم بایستد. یکی از روش‌های رقابتی در بین سیاست‌مداران این کشور، به‌عکس برخی کشور‌ها بیشتر با مردم بودن است. این که نماینده‌ی مجلس در یک کافه حاضر می‌شود و با خانواده‌اش برای صرف شام می‌آید و یا خانواده وزیر‌ها برای خرید به بازار می‌روند و در بین مردم ظاهر می‌شوند، نقطه رقابت سیاست‌مداران مالایی است. حتا اگر حضور در عرصه سیاسی در رده‌های نخست وزیر و حزب حاکم مانند شاخه مالایی حزب باریسا ناسیونال، اومنو همواره در ید یک گروه باشد.
باز هم برگردم به مراسم «ایدیل فیتری». عبدالله احمد بداوی در بین مردم می‌آید. در حالی که خوانند‌ه‌ کم سن مالایی به نام «کواد» بر روی سن اسپانیایی می‌خواند. دست دادن به همه آدم‌های سالن کار آسانی نیست که نخست وزیر آغاز کرده، اما مراسم ادامه دارد. چند محافظ همراهی‌اش می‌کنند. در چهره‌شان از خشونت چیزی نمی‌بینم. راستش حتا شک می‌کنم بتوانند در خطر، کاری را سر و سامان بدهند. اما این موضوع اساسن چیزی نیست که من بخواهم امتحانش کنم.

شاید این بخشی از همان چیزی باشد که در این مردم است. آن‌ها کمتر عصبانی می‌شوند. حتا در کسوت یک باد‌یگارد!

زمان به پایان مراسم نزدیک‌تر می‌شود. دور تا دور سالن که پر از دکه‌های سرو غذا است. دارند بساط‌شان را جمع می‌کنند. پلیس‌ها هم کم‌کم به سر میز‌ها می‌آیند و با «تتاره» (نوعی چای و شیر) و کیک از خودشان پذیرایی می‌کنند. مردم می‌روند، دسته دسته و این مراسم در روزهای آتی همچنان ادامه خواهد داشت.
این ادامه را از رابطه با دوستی مالایی که به بهانه عکسی که در کنار هم گرفتیم و باب آشنایی را باز کرد فهمیدم. او با من هنوز هم در تماس است و با آدرسی که از وبلاگش برایم فرستاده از تمام مراسم هری رایا در روزها و حتا ماه‌های بعد مطلع می‌شوم.
بد نیست بدانید، مالزی سال دو هزار و ده را سال شکوفایی اقتصادش نامیده است. حال که مدتی را این جا زندگی می‌کنم برایم اصلن دور به نظر نمی‌رسد. کشوری که در سی سال، راهی دراز را رفته است چرا نباید رویاهایش را عملی کند.

فراموش نکنید که در مالزی باید بدانید: تیک ایز ایزی! یا به قول خودشان: بووله… یا به‌قول ما بی‌خیال … همه چی درست می‌شود.




  صفحه اصلی   |   تحصیل در مالزی   |   تحصیل در انگلستان   |   اخبار   |   مقالات   |   آلبوم تصاویر  |   درباره ما   |   تماس با ما  |   فرم مشاوره
     Copyright © 2004 - 2017. Study4Iranian.com All Rights Reserved.