Study4Iranian دارای نمایندگی مستقیم از کالج ها و دانشگاه های کشورهاي انگلستان و مالزي بوده و در این راستا با بهترین سرویس ها در خدمت متقاضیان در زمینه اعزام به دوره هاي آموزشی ، اخذ پذیرش تحصیلی و ویزای تحصیلی از مراکز آموزشی شامل کالج ها و دانشگاه ها و هماهنگی های لازم جهت انتقال و اسکان دانشجویان ایرانی مي باشد.
    حیف اگر برونئو را نبینید

گزارش سفر یک ایرانی به منطقه "لابوان" یا "بورنئو مالزی"

گه روی نقشه نگاه کنیم میبینیم که مالزی از دوقسمت تشکیل شده که قسمت سمت چپ رو بهش میگن شبه جزیره مالزی که کوالالامپور و خیلی شهرهای مهم توی اونه. از شمال به تایلند مرز د اره و از جنوب هم با یه اتوبان روی دریا به سنگاپور وصلش کرده اند. قسمت شرقی مالزی قسمتی از جزیرة "بورنئو" است. بورنئو بین سه کشور اندونزی، مالزی و برونئی تقسیم شده که حالا راجع بهش حرف میزنیم.


مالزی تا سال ۱۹۵۷ مستعمرة انگلیس بود و الان هم یک سری چیزاییش هنوز مال اون دورانه. مثلا رانندگی سمت چپ خیابون... سیستم حکومتی شون خیلی عجیبه و از چندین ایالت تشکیل شده و هر ایالت یا منطقه هنوز پادشاه خودشو داره (که البته زیاد کاره ای نیستند) ولی جالبی اش به اینه که مقام سلطنت هم به صورت دوره ای بین پادشاههای این ایالتها می چرخه!


زیره بورنئو از دو تا استان Sabah و Sarawak تشکیل شده. توی نقشه بالا اونجایی که نوشتهPulau Labuan جزیره ای است که من توش هستم و Pulau به معنی جزیره است.


شهر Kota Kinabalu که اینجا بهش میگن K.K. هم مرکز استان سباحه و شهر خیلی قشنگیه. بلندترین کوه مالزی به اسم کوه کینابالو هم نزدیک همین شهر واقعه و زیبایی های طبیعی بی نظیری داره...

البته دولت مالزی هم خیلی هوشمندانه به توریسمشون میرسن و همة جاذبه های توریستی شونو توی فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت کرده ن. مثلا همین کوه کینابالو خیلی قبل از پاسارگاد جزو فهرست میراث جهانی بونسکو بوده!!!


نکته جالب اینه که ساراواک چند سال بعد از استقلال مالزی به این کشور پیوست و هنوز هم یک حالت فدرالی داره و خود مردم مالزی هم برای مسافرت به ساراواک باید گذرنامه داشته باشن. دقیقاً عین مسافرت خارج! انگار برای رفتن از تهران به اصفهان ویزا  بخوان! ساراواک بخاطر منابع طبیعی و جنگلهای بکر استوایی اش معروفه و یه دلیلی که دولت سعی میکنه جلوی مسافرت بی رویه به ساراواک رو بگیره هم همین حفاظت از جنگلها و منابع اونجاست.


شدیداً توصیه میکنم فیلم Sleeping Dictionary رو ببینین که داستانش توی ساراواک دوران استعمار انگلیس اتفاق می افته... مناظر طبیعی اش بی نظیره (به علاوه اینکه Jessica Alba هم خیلی خوشگله !!)


 
مردم مالزی نصف بیشترشون مسلمان هستن و نصف دیگه چینی و هندی تبار. البته من توی قسمت غربی خیلی بیشتر هندی دیدم تا توی شرق این کشور. سیستم مملکت داری هم خیلی ساده است: قدرت، ارتش و حکومت دست مسلمونهاست و اقتصاد دست چینی ها! کارهای سخت رو هم هندی ها انجام میدن! توی ادارات دولتی عین ایران خودمون همش حزب اللهی و مسلمونهای محجبه میبینین و وقتی به بازار یا مناطق تجاری میرین همه چینی ان!


چی شده که اینا مسلمون شدن؟ اینجوری که پرسیدم یک سری تاجر دریانورد حدود سال ۱۵۰۰میلادی با کشتی میان اینجا و بعد مستقر میشن و کم کم دین اسلامو گسترش میدن....


همزیستی مسالمت آمیز ادیان و اقوام در اینجا خیلی خوبه. چند نمونه: توی مالزی فروش مشروب آزاده و بار و دیسکو همه جا هست، ولی کنارش مساجد بزرگ هم هست و توی همه فروشگاهها قسمت مخصوص غذای Halal و Non-Halal (!!) جدا از همه!


یک رستوران اسلامی بزرگ کنار خونة ما هست که درشت بالاش نوشته بسم الله الرحمن الرحیم و کنارش یک مغازة خیلی شیک مشروب فروشیه! هیچ کدومشون هم کاری به کار هم ندارن.


توی غرب مالزی و بخصوص شهرهای کوچیکتر و روستاها مردم به شدت مذهبی اند. (شمال شبه جزیره غربی و به خصوص مناطق جنوبی تایلند از این نظر معروفه) خیلی از شهرها برای کارکردن توی ادارات دولتی باید حجاب داشته باشین (عین ایران خودمونه!) و مردم همه شون شدیداً شؤونات رو رعایت میکنند. حتی مراکز خرید یک جاهایی زنونه مردونه داره و مردم همه نماز میخونن و ...  فرقش  اینه که اینجا کسی مردمو به زور نمیچپونه توی بهشت. هرکسی دلش نخواد میتونه بره جهنم!


توی شهرهای بزرگتر و کلاً جاهایی که تنوع نژادی و مذهبی بیشتره اوضاع خیلی بهتره. توی خیابون دخترای مسلمون رو میبینین (به وفور) که روسری دارن و کنارشون چینی ها رو میبینین که با شلوارک های ده سانتی راه میرن. حجابشون هم چون زوری نیست و از روی اعتقاده خیلی سفت و سخته. یه نمونه اش این عکس مهمونی شرکته که یک سری همکارام و خانواده هاشون هستن توش
اینا یکیشون هندی الاصله، یکی شون که بچه داره چینیه. اون که یه شال بسته سرش اندونزیاییه و اون با حجابها هم مالزیایی مسلمونن. معمولا محجبه هاشون از زیر روسری هاشون یک نخ مو هم بیرون نیست.

اینجا تو بعضی استانها شنبه و یکشنبه ها تعطیله، بعضی جاها جمعه ها تعطیله. ولی در هر حالتی جمعه صبح ها رو همة کارفرماها باید  به کارمندای مسلمونشون اجازه بدن که اگه میخوان برن نماز جمعه.... مردم مسلمون اینجا خیلی جدی هستن رو اعتقادشون به طوری که اگه تو ماه رمضون (که رستوران های غیر مسلمون بازن) فرد مسلمونی تو رستوران مشغول غذا خوردن باشه مردم چپ چپ نگاهش میکنن...! ولی به غیر مسلمونها کاری ندارن.


از نظر قانونی اینجا هم پلیس امر به معروف و محکمه شرعیه وجود داره و میتونن شما رو به جرم رعایت نکردن شؤونات بگیرن. ولی خب شدتش خیلی کمتر از ایرانه و توی مناطق توریستی هم اصلا نمیبینین شون. ولی توی بعضی ایالتهای مالزی اگه دختر و پسری که محرم نیستن دست همو تو خیابون بگیرن پلیس میتونه بگیردشون...( آشناست.. نه؟)


مالزی توی ۳ دهه اخیر بخصوص با رهبری ماهاتیر محمد خیلی رشد کرده. قبل از اون اینا هم گدا بودن مثل همسایه هاشون. ولی الان از فیلیپین و اندونزی میان اینجا کارگری. مالزی تا ده سال دیگه بر طبق پیش بینی ها رسماً از لیست کشورهای در حال توسعه خارج میشه و کشور توسعه یافته محسوب میشه...(حداقل خودشون که اینطوری میگن).


یه دوست اندونزیایی دارم که میگه ۵۰ سال پیش که اینا از انگلیس استقلال پیدا کردن و ما از دست هلند استقلال پیدا کردیم ، از اندونزی پزشک و معلم میرفت به مالزی برای کار چون هیچی نداشتن... ولی الان مردم ما میرن مالزی کارگری و کلفتی و خیلی از ما ثروتمندتر و پیشرفته تر شدن.


مردم خیلی ماهاتیر محمد رو دوست دارن و میگن همه چیز رو اون مدرن و آباد کرد. و خودش چند سال پیش داوطلبانه از قدرت کنار رفت و بازنشسته شد و الان حالت پدر ملت رو داره.  البته سیستم حکومتی اینجا رسما سلطنت مشروطه است ولی پادشاه و ملکه بیشتر تزئینی هستند.


توی بعضی زمینه ها بخصوص مصرف درست انرژی و صرفه جویی واقعاً نمونه اند. با وجود اینکه اینجا روی خط استواست و همه سال داره آب و هواش مثل شماله و بارون هم زیاد میاد همه جا تابلوهای صرفه جویی در مصرف آب میبینین...


از نظر زیر ساختهای ارتباطی مثل اینترنت و موبایل و جاده و هواپیما هم خیلی خوب پیشرفت کرده ان. توی جزیرة فسقلی و دور افتاده لابوان هم میتونین برین و برای خونه تون که وسط جنگل واقعه یه خط dsl اینترنت بگیرین سه سوت!


اینجا دو فصل داره. یک فصلش که تابستونه سالی نه ماه طول میکشه و فصل دوم هم که فصل بارانهای موسمیه چند ماه در سال هست که بدون وقفه بارون میاد...


جزیره ای که من توش هستم (لابوان) خیلی کوچیکه و از بالا این شکلیه:

لابوان رسماً هفتاد هزار نفر جمعیت داره و یک منطقه آزاد duty free است. بیشتر اقتصادش از فعالیتهای بانکداری offshore و صادرات مجدد و قاچاق مشروب و سیگار و اینجور چیزها تشکیل میشه...


 مناظر طبیعی لابوان و کلا منطقه بورنئو بینظیره...وقتی از توی هواپیما و بخصوص هلیکوپتر جزیره رو زیر پام میبینم هر دفعه دلم می خواد درو باز کنم بپرم پایین!!

دولت مالزی از چند سال پیش تلاش کرد شرکتهای نفتی رو بیاره توی لابوان مستقر کنه. با وجود اینکه شل و پتروناس و خیلی های دیگه الان اینجا کلی فعالیت دارن ولی هنوز هم بزرگترین بخش اقتصاد جزیره رو قاچاق و فحشا تشکیل میده...


کشور برونئی که درست همسایة اینجاست یک کشور کوچیک اسلامی بسیار ثروتمنده. سلطان برونئی رو که حتماً شنیده این... ثروتشون از نفت و جمعیتِ کم شونه... ولی مردمش کاملاً توسعه نیافته و سنتی هستند و اصلا اونقدر ثروتمند نیستند که سلطانشون هست البته سطح رفاه عمومی خیلی خوبه... ولی وقتی با کویت که شرایط مشابهی داره مقایسه میکنم اینا اصلا اونجوری بیخودی پولدار نیستن که همة عمر فقط بخورن و بخوابن و خرج کنن. تو برونئی همه چیز ممنوعه و رعایت همه جور شؤونات اسلامی الزامیست! به همین دلیل هم یکی از درآمدهای توریستی مالزی، برونئیایی هایی هستند که آخر هفته ها میان مالزی و لابوان مشروب خوری و کارای دیگه!
 
به همین دلیل هم (بنا به قانون عرضه و تقاضا) تعداد بسیار زیادی دخترای فیلیپینی تو مالزی مشغول "کار" هستند که اغلبشون با وضع بسیار غم انگیزی توسط باندهای قاچاق انسان به اینجا آورده میشن و تقریباً پولی به خودشون نمیرسه. هر کدومشون پس از اومدن، گذرنامه شون توسط آقا یا خانم رییس ضبط میشه و باید چند سال کار کنن تا بتونن گذرنامه شونو پس بگیرن و چون خیلی وقتها غیرقانونی هم میان اگه برن پیش پلیس میگیرن میندازنشون بیرون... البته پلیس هم کاملاً در جریانه ولی به نفع همه هست که کسی چیزی نبینه!


یکی از اعضای خانواده سلطنتی برونئی گویا جوونی هاش مدتی تو انگلیس بوده و وقتی برگشته از روی دلتنگی با صرف مبلغ خیلی گزافی یک ایستگاه رادیویی راه انداخت که برنامه های یک شبکه رادیویی محلی لندن رو اینجا براش مستقیم پخش کنن! اینجا همه تو ماشین رو موج FMبه این شبکه گوش میدن و خیلی جالبه اولین باری که آدم می بینه رادیوی توی ماشین داره اخبار ترافیک محلی لندن رو پخش میکنه و یا ساعت 5 عصر داره میگه "صبح بخیر همشهریان عزیز..! البته بعد از گذشت چندین ماه از اومدن من یه روز دیدیم همة رادیوهای انگلیس قطع شد و بعداً فهمیدیم که گویا یکیشون تو یه برنامه ای به اسلام توهین کرده و سلطان برونئی هم همشونو قطع کرد.


مردم اینجا زبونشون Bahasa Melayu هست که خیلی شبیه به زبون باهاسا یی هست که تو اندونزی صحبت میکنن. بعضی کلمات عربی با تغییرات جالبی توش بکار میره. و اگه چیزی هم از زبون سر در نیارین فقط با گوش کردن میتونین حدس بزنین که یه زبون جنگلی و استواییه...یکی از معروف ترین واژه هایی که هممونه بلدیم ولی خبر نداریم که از زبون باهاسا اومده کلمه "اورانگوتان" هست!


"اورانگ" به زبون باهاسا یعنی "آدم"... مثلا به من اینجا میگن "اورانگ پوتی" یعنی white man ! کلاً به هر خارجی ای که سیاه یا چینی نباشه میگن اورانگ پوتی! و اورانگ-اوتان هم به معنی "آدم نما" هست و یکی از معدود واژه هاییه که مستقیم از زبون باهاسا اومده و با عربی و ... قاطی نشده!
 
حکومت اینجا با همة خوبی هاش یک دیکتاتوری کامله و از آزادی بیان وانتقاد از دولت هم خبری نیست ولی به لطف شکوفایی اقتصادی، ملتشون اینجوری که من حس میکنم زیاد مشکلی با این موضوع ندارن (یا حداقل جلوی خارجی ها آبروداری میکنن...) البته بدترین قسمت سیستم حکومتی اینجا اینه که یک سیستم کاملاً نژادپرستانه است.


توی مالزی اگه "بومی" باشین (یا به عبارتی "مالای" و مسلمون باشین) همه جور امتیازی دارین از جمله سهمیة کنکور دانشگاه و بهداشت و درمان ارزون و اولویت در استخدام دولتی و ... در حالی که اگه چینی باشین یا از نژاد دیگه، سهمیة کمتری برای ورود به دانشگاه یا استخدام توی ادارات دارین...کسی راجع به این موضوع حرف نمیزنه و اگه بزنن هم به سرعت به عنوان " بر هم زدن امنیت ملی و ایجاد تنش نژادی" خدمتتون میرسن...


یه چیز جالب دیگه اینه که توی این منطقه چند صد قبیله و خورده نژاد مختلف زندگی میکنن و یکی از همکارای محلی ام تعریف میکرد که قبیلة اونا تا چندی پیش به قول خودشون Head Hunterبودن و هنوز توی بعضی دهات توی خونه های قدیمی اسکلت های جمجمة انسان رو میبینین که برای تزئین به سقف و دیوار آویزونه!! (شوخی شوخی می گفتم دارم میرم جزیرة آدم خور ها، جدی دراومد!!)

توی بورنئو (شرق مالزی) تنوع نژادی و قبیله ای خیلی بیشتره و هر کدومشون زبان و رسوم خودشونو دارن که از نظر توریستی واقعاً دیدنیه...


هنوز توی بعضی از جنگلهای مالزی مردمی هستند که بصورت سنتی و قبیله ای زندگی میکنند. یه جاهایی هست بهش میگن Long House که یک خونة درازه که خیلی وقتها وسط جنگل و یا حتی روی آب ساخته شده و توش چندین خانوادة اون قبیله با هم زندگی میکنن.


موقع غذا یک میز دراز می چینن و هر کسی هرچی داره میذاره روی میز. میتونین عین رستوران های سلف سرویس دور میز قدم بزنین و از هر غذایی هر چقدر دوست دارین بردارین.


مشروب خاصی دارن که از برنج درست میکنن و بسیار قویه. اگه به عنوان مهمان یا توریست برین تو این long house ها، صاحبخونه بهتون شراب برنج تعارف میکنه و نخوردنش توهین به صاحبخونه است... بعد میتونین برین به خونة دوم و سوم و ...معمولاً توریستها توی خونة سوم چهارم از پا می افتن و مست میشن خوابشون میبره.
 
اینجا همة مردم خیلی روان و خوب انگلیسی صحبت میکنن (استعمار همچین هم که بچگی بهمون تو مدرسه میگفتن چیز بدی نبوده ها...). و بهترین چیزی که توی جنوب شرق آسیا میبینین اینه که مردم همه خیلی خیلی مهربونن. آدمهای ناشناس و غریبه توی خیابون بهتون لبخند میزنن. اگه به کسی لبخند زدین جواب نداد حتماً خارجیه! یه دوست نروژی داشتم که تعریف میکرد توی اسکاندیناوی مردم کلاً سردن و بیخود بهتون لبخند نمیزنن و سرشون تو کار خودشونه... میگفت اوایل که اومده بودم لابوان مردم میگفتن این چه آدم بداخلاق اخموئیه... ولی بعد از دوسال که رفتم نروژ همة دوستام و مردم توی خیابون فکر میکردن خل شدم! میگفتن چته بیخودی میخندی؟!


 زندگی توی لابوان بقدری آروم و بی استرس بود که میفهمیدم چرا مردم محلی دلشون نمیخواد برن جای دیگه. بخصوص خارجی (اورانگ پوتی) بودن خیلی درها رو به روم باز میکرد. احساس امنیت و آرامش و دوست داشتن همة مردم توی خیابون...!
 
تقریباً همة ایرانی هایی که میرن مالزی برای توریسم فقط جزیره  غربی و کوالالامپور و اونجاها رو میبینن ولی زیبایی بورنئو به نظر من بی نظیره و حیفه اگه تا اونجا برین و بورنئو رو نبینین...
 

 




  صفحه اصلی   |   تحصیل در مالزی   |   تحصیل در انگلستان   |   اخبار   |   مقالات   |   آلبوم تصاویر  |   درباره ما   |   تماس با ما  |   فرم مشاوره
     Copyright © 2004 - 2017. Study4Iranian.com All Rights Reserved.