Study4Iranian دارای نمایندگی مستقیم از کالج ها و دانشگاه های کشورهاي انگلستان و مالزي بوده و در این راستا با بهترین سرویس ها در خدمت متقاضیان در زمینه اعزام به دوره هاي آموزشی ، اخذ پذیرش تحصیلی و ویزای تحصیلی از مراکز آموزشی شامل کالج ها و دانشگاه ها و هماهنگی های لازم جهت انتقال و اسکان دانشجویان ایرانی مي باشد.
    بچه های ما و بجه های مالزیایی



بچه های ما از روزی که به دنیا میان چون میدونن تعدادشون به همین یکی دو تا ختم میشه و در آخر هم هرچی که ننه باباشون دارن رو به راحتی متصرف میشن ، بد جوری پر رو و چشم سفید و پر توقع بار میان... (البته مثل همه مواردی که نوشتم استثناء هم وجود داره) همون طور که بر همه واضح و مبرهن است ،فعلا ما در ایران از مرحله پدر سالاری به سلامتی عبور کرده و در حالیکه یک پامون توی زن سالاری گیر کرده ، اون یک پای دیگمون رو گذاشتیم توی کودک سالاری و این شده که تعادلمون به هم خورده و اینطوری کله پا شدیم....

کودک ایرانی(نسل جدید) معمولا با اینکه از 8 ،9 ماهگی راه می افته اما تا 13 سالگی تمایل داره که بابا بغلش کنه چون خسته میشه... در سن یک سالگی توانایی کنترل کردن جیششو داره اما ترجیح میده تا 3 سالگی بدون اینکه پوشک بشه توی خونه بگرده و همه جا جیش کنه و از این بابت هم ناراحت نیست چون اهل خونه معتقد هستن جادو جمبل رو شاش بچه از بین میبره... و با اینکه هر روز مجبورن فرش و موکت آب بکشن، به عزیز دردونه نمیگن بالای چشت ابروس....همه دور و بریها از عمه و خاله و دایی و عمو و مامان بزرگ و بابا بزرگ ، فکر می کنن آسمون دهن باز کرده و جناب گل و بلبل به زمین افتاده ...با هوش ترین و زیبا ترین و .... و اینطوریه که همه کمر به خدمت دردونه می بندن... مواظب تغذیه و بهداشت و سلامت روحی و جسمی اون هستن و اینطوری می شه که در هفت سالگی فکر می کنه باباش نوکرشه و ننش کلفتشه...در 12 سالگی فکر میکنه ننه باباش ببو گلابی هستن... در 16 سالگی اونها رو به دوستاش نشون نمیده چون خجالت میکشه از داشتن ننه بابای بی کلاس...و از 18 سالگی ماشین باباش روبه در و دیوار میکوبه...اگه خیلی خوب و علیه السلام باشه به ضرب و زور معلم خصوصی و کلاس کنکور به دانشگاه می ره و بعد از اینکه کلی هدیه و پاداش بابت این عمل متهورانه دریافت کرد، بابا باید شهریه بده، پول کتاب و ایاب و ذهاب و همه چی هم که دست بابا رو می بوسه...موبایل، ماشین،سفر، دماغ عمل کرده...همه چیز رو میخواد اونهم از بهترین و گرونترین نوعش، اما خودش دوزار هم درآمد نداره.... در 25 سالگی نصف دارایی ننه باباشو صرف عروسی و این حرفا میکنه...بعد مدام روی اعصاب اونها اسب دوانی میکنه و منتظر میمونه و چرتکه می اندازه...(اکثرا نه همه...اون هم نسل جدید..) احترام و ادب و این حرفها هم که همه مال عهد بوقه....جلوی باباش پاهاشو دراز میکنه و در حالیکه باباهه با هاش حرف میزنه اون داره اس ام اس مینویسه...و خلاصه آداب و ادب پدر فرزندی و مادر فرزندی اصیل ایرانی ، داره روز به روز کمرنگ تر میشه و از بین میره...چرا؟ ...چون ما داریم فرزند سالاری میکنیم، تربیت صحیح میکنیم، میخواهیم روح بچه جریحه دار نشه، غرورش زخمی نشه...فرزند کمتر زندگی بهتر،نمیدونم بدتر، نمیدونم چی داریم... میگین نه ....صبح سری به همین مدرسه ایرانی کوالالامپور بزنید...بچه ها همه انگار از پدر و مادر ها طلب دارن...پدر و مادر ها همه کیف به دست دنبال بچه ها ...و وقتی به مدرسه میرسند، بچه کیف رو میگیره، با عجله یک خداحافظ میگه...اگه یادش بمونه ...و وقتی بابا یا مامان میخوان بوسش کنن لپشو میاره جلو و میگه زود باش ... دیرم شد...

و اما کودک مالایی تا جایی که من دستگیرم شد(منبع اینا)... از اول که به دنیا میاد میدونه اولین و آخرین نیست و هر سال اگه نه ، دوسال یه دفعه مامان براش یه خواهر و برادر میاره...یاد میگیره از خودش مواظبت کنه ...به اینکه مهد کودک بره زود عادت میکنه و اعتراضی هم نداره ...از وقتی راه می افته براش یک دمپایی میخرن و اون راه رفتن با دمپایی رو خوب بلده...در حالیکه بابا یا مامان دستشو گرفته باید پا به پای اون راه بره...از بغل زیاد خبری نیست... تغذیه جداگانه معمولا نداره چون باید به غذاهای تند عادت کنه...از لوس کردن خبری نیست... باید یاد بگیره خودکفا باشه... وقتی پدر یا مادر رو می بینه دستشون رو میبوسه...وقتی بزرگتر های فامیل یا آشنا ها رو میبینه دستشون رو می بوسه...ساکت و بی سر و صداس...از 15-16 سالگی باید مقداری از هزینه هاشو خودش بپردازه... اگر وارد دانشگاه بشه لازم نیست باباش هزینه بپردازه چون یا خودش کار می کنه یا از دانشگاه فلوشیپ می گیره، قسطی برای خودش خونه و ماشین می خره...و همچنان دست پدر و مادرش رو می بوسه...به هزینه خودش ازدواج می کنه...جهیزیه به خونه شوهر نمی بره... و زوجین با هم همه وسایل رو می خرن...دائما آویزون پدر مادر نیست و اگر در آمد خوبی داشته باشه به اون ها هم کمک می کنه (به گفته یکی از اساتید مالایی، وقتی پدر خانواده شش فرزند دارد و همه اونها بزرگ شده اند، وضع مالی پدر کاملا خوب و رو به راه میشود چون بچه ها از حقوق خود به پدر کمک میکنند)...به پدر و مادرش اگر پیر یا زشت و بی کلاس و بی سواد هستند هم افتخار میکنه...و از زحمات اونها به خوبی یاد می کنه ....مثل ما از اول از شکم مامانش مهندس در نیومده...القاب و عناوینش جلوتر از خودش وارد اتاق نمیشه...همیشه فقط یک اسم باقی میمونه ....پر تلاشه...و اینطوری میشه که توی این مقایسه سر انگشتی ما از این نظر می بازیم...

  • BUKIT INDAH SEKOLAH

(مجتمع آموزشی روبروی خونه ما.توضیح:ساختمان با سقف سورمه ای هم دبیرستان مجموعه است)

البته اینها هم جوان معتاد،سیگاری و انگل اجتماع و خانواده دارن...اما در یک مقایسه اجمالی ازبچه های ما ایرانی ها مودب تر، کم آزار تر و سر به راه تر به نظر میان... به طور مثال در مقابل خونه ما یک مجتمع آموزشی خیلی بزرگ قرار داره که تعداد زیادی دانش آموز در دو نوبت صبح و بعد از ظهر اونجا درس میخونن و ما اصلا هیچ گونه سر و صدایی ازشون نمیشنویم، همه با نظم و ترتیب میان و میرن...بدون استثنا دست پدر مادر هاشون رو می بوسن و من به پدر مادر هاشون خیلی حسودیم میشه...

تعداد بچه های مدرسه ایرانی حدود 300 نفره ، که مدرسه رو روی سرشون میذارن، به طوری که اهالی محل شاکی شدن...اکثرا (مخصوصا در مقاطع راهنمایی و دبیرستان) در حال بازی با موبایل و یا گوش دادن آهنگ هستند و پدر، مادر و معلم جرات برخورد با اونها رو ندارن ....چون ممکنه جریحه دار بشن....




  صفحه اصلی   |   تحصیل در مالزی   |   تحصیل در انگلستان   |   اخبار   |   مقالات   |   آلبوم تصاویر  |   درباره ما   |   تماس با ما  |   فرم مشاوره
     Copyright © 2004 - 2017. Study4Iranian.com All Rights Reserved. v2018